الشيخ محمود الشبستري

59

گلشن راز ( فارسى )

هر انكس را كه مذهب غير جبر است * نبى فرمود كو مانند گبر است چنان كان گبر يزدان و اهرمن گفت * مرين نادان احمق ما و من گفت به ما افعال را نسبت مجازيست * نسبت خود در حقيقت لهو بازيست نبودى تو كه فعلت آفريدند * ترا از بهر كارى برگزيدند به قدرت بىسبب داناى بر حق * به علم خويش حكمى كرده مطلق مقدر گشته پيش از جان و از تن * براى هر يكى كارى معيّن يكى هفتصد هزاران سال طاعت * بجاى آورد و كردش طوق لعنت دگر از معصيت نور و صفا ديد * چو توبه كرد نام اصطفا ديد عجب‌تر آنكه اين از ترك مأمور * شد از الطاف حق مرحوم و مغفور مر آن ديگر ز منهى گشته ملعون * زهى فعل تو بىچند و چه و چون جناب كبريايى لا ابالى است * منزّه از قياسات خيالى است چه بود اندر ازل اى مرد نااهل ؟ * كه اين يك شد محمد و آن ابو جهل